زنی عاشق در شب زندهداری پاریسی
چیزی مسخره
در دوستی ماست
از من میخواهی که
جامهی کریستین دیور بر تن کنم
و خود را به عطر شاهزاده موناکو
عطرآگین سازم
و دائره المعارف بریتانیکارا
حفظ کنم
و به موسیقی یوهان برامز
گوش فرادهم
به شرط اینکه
همانند مادر بزرگم بیندیشم!
از من میخواهی که پژوهشگری چون
مادام کوری باشم؛
چون مادونا
و رقاصهای دیوانه در شب سال نو
چونان لوکریس بورگیا
هم بدین شرط
که حجابم را همچون عمهام حفظ کنم
و زنی عارف باشم چون رابعهی عدویه؟
اما فراموش کردی که به من بگویی
چگونه ...
"غادة السمان"
1989/1/13
از کتاب «زنی عاشق در میان دوات»