دنیاگیری
كسى كه معنى هستى را خوب مىداند اين را مىداند كه اينجا همه چيز موقتی است. يعنی ايمان دارد كه موقتی است. اين همه جنگ در دنيا، تعرض، ظلم، تزوير، توطئه ... اين همه شعارهاى داغ نژادپرستى و مذهبپرستى و وطنپرستی به خاطر عدم آگاهى از اين موضوع نيست که همه چیز موقتی است به خاطر نداشتن ايمان به اين مهم است. مثل مسافرى كه به جاى لذت از سفر، مدام دنبال جنگيدن و تصاحب اقامتگاه باشد. شما بخوانيد مهمان خانه...
چه خندهدار و همزمان چه گريهدار!
اين چند روز به اين بيمارى جديد فكر مىكنم. به اينكه چقدر مثل همه دوستش ندارم. و اينكه چقدر گاهى دلم مىخواهد دوستش داشته باشم. از دوست نداشتنش چيزى نمىگويم چون شبيه دوست نداشتن همه است.
اما دوستش دارم چون از اهميت زندگى مىگويد. حالا تقريباً همه، حتى آنهايى كه تا دهان باز كنند مىدانى مىخواهند چه بگويند؛ چه وقيحانه بگويند! حالا همانها هم فهميدهاند كه همه چيز موقتى است و زندگى چه کم ارزش است و زمين آنقدر بزرگ است كه براى همه جا دارد و چقدر زشت است به جاى لذت از سفر و تماشا به حاشيههاى تاريك و ترسناك برويم! حالا همانها هم دهان را بستهاند و جز براى زيبايى زيستن بازش نمىكنند!
اين جملهى زيباى نيچه:
« و همچنان در جستجوى هيچ نيستم،
مگر اندك هواى راستين زندگى!»
پ.ن: نوشته شده در روزهای شروع کووید ۱۹