دنیاگیری

 

كسى كه معنى هستى را خوب مى‌داند اين را مى‌داند كه اينجا همه چيز موقتی است. يعنی ايمان دارد كه موقتی است. اين همه جنگ در دنيا، تعرض، ظلم، تزوير، توطئه ... اين همه شعارهاى داغ نژادپرستى و مذهب‌پرستى و وطن‌‌پرستی به خاطر عدم آگاهى از اين موضوع نيست که همه چیز موقتی است به خاطر نداشتن ايمان به اين مهم است. مثل مسافرى كه به جاى لذت از سفر، مدام دنبال جنگيدن و تصاحب اقامتگاه باشد. شما بخوانيد مهمان خانه... 

چه خنده‌دار و هم‌زمان چه گريه‌دار!

اين چند روز  به اين بيمارى جديد فكر مى‌كنم. به اينكه چقدر مثل همه دوستش ندارم. و اينكه چقدر گاهى دلم مى‌خواهد دوستش داشته باشم. از دوست نداشتنش چيزى نمى‌گويم چون شبيه دوست نداشتن همه است.

اما دوستش دارم چون از اهميت زندگى مى‌گويد. حالا تقريباً همه، حتى آن‌هايى كه تا دهان باز كنند مى‌دانى مى‌خواهند چه بگويند؛ چه وقيحانه بگويند! حالا همان‌ها هم فهميده‌اند كه همه چيز موقتى است و زندگى چه کم‌ ارزش است و زمين آنقدر بزرگ است كه براى همه جا دارد و چقدر زشت است به جاى لذت از سفر و تماشا  به حاشيه‌هاى تاريك و ترسناك برويم! حالا همان‌ها هم دهان را بسته‌اند و جز براى زيبايى زيستن بازش نمى‌كنند!

اين جمله‌ى زيباى نيچه:

« و همچنان در جستجوى هيچ نيستم،

مگر اندك هواى راستين زندگى!»

 

 

پ.ن: نوشته شده در روزهای شروع کووید ۱۹

 

 

داوری

 

در دوران پاندمی کرونا بیشتر نشست‌های ادبی مجازی را با احترام فراوان به دعوت کنندگان عزیز رد کرده‌ام. نوشتن مقاله‌ی پژوهشی و نقد داستان را کنار گذاشته‌ام. کمتر دیداری با دوستی داشته‌ام. بیشتر تمرکزم بر زندگی کردن و نوشتن رمانم بوده. داوری یک جشنواره را رد کرده‌ام اما داوری دو جشنواره‌ی دیگر را پذیرفته‌ام. داوری جشنواره ادبی آفتابگردان با موضوع سالمندی برایم بسیار لذت‌بخش بود. خواندن داستان‌هایی که با نگاهی نو به جهان عجیب کهنسالی نگریسته بودند حالم را خوب می‌کرد. بعد از آن داوری جشنواره ادبی بوف هم با توجه به اینکه زیر نظر مدرسه داستان بود برایم تجربه‌ی جالبی را رقم زد.

داوری کار ساده‌ای نیست. همیشه حواسم به این نکته بوده. در داوری اتکالم به خدا و اتکایم به دانش و فهمی است که از آن مقوله داشته‌ام. کمتر به سلیقه و دیگر مسایل میدان داده‌ام. نام نویسنده‌ی داستان را حتی اگر بشود به آن دسترسی پیدا کرد جستجو نمی‌کنم. اصلاً مهم نیست چه کسی داستان را نوشته مهم داستانی است که نه فقط به صرف داوری که به چشم مخاطب می‌خوانم. 

از سوی دیگر وقتی داستان یا کتابی از من به جشنواره‌ای راه یافته از خدا خواسته‌ام برنده کسی باشد که لایق‌تر است. یادم نمی‌آید از خدا خواسته باشم پارتی بازی کند. این را نگفتم تا فکر کنید چه آدم خوبی هستم من! 😉 

این را گفتم تا بدانید از طعم ناشناخته‌ی برنده‌ای که واقعاً برنده نیست خوشم نمی‌آید و به شدت از آن پرهیز می‌کنم. همیشه آرزو کرده‌ام بهترین کتاب انتخاب شود و چه شادی‌افزاست اگر کتابی از من برنده‌ی یک داوری دقیق باشد. 

حالا اگر نشد چه؟ هزار بار چشیده‌ام!  از طعم تلاش دوباره، خیلی زیاد خوشم می‌آید. ☺️

جشنواره ادبی بوف

جشنواره ادبی آفتابگردان