صورت آقای کمالی شبیه شیر بود. البته ابن را از کسی نشنیده بودم. به ذهن خودم‌ رسیده بود. هر وقت می‌دیدمش نمی‌دانم چرا یاد شیر می‌افتادم. شاید به خاطر صورت گوشتی و گردش بود. یا به خاطر ریش‌های پرفسوری و موهای پرپشت قهوه‌ای‌اش که مجعد بودند. بلندی دم‌خط‌هایش از روی گوش‌ها رد شده و قاطی موهای کنار گوشش می‌شدند. نمی‌دانم، هر چه که بود آقای کمالی همیشه مرا یاد شیر کارتون کامی می‌انداخت. بله، منظورم همان کارتون معروف «شیر شاه» است...

بخشی از داستان «مردی که شبیه شیر بود» از مجموعه داستان «سمفونی سه‌شنبه‌ها» به مناسبت تجدید چاپش.

کتاب را می‌توانید از سایت انتشارات نگاه به صورت غیرحضوری خریداری کنید.