فرهيخته تشديد ندارد!
يادداشتى درباره ى بيدارى كوتاه در دوره نمايشگاه كتاب نوشتم كه با كمى تغيير و اصلاح در صفحه رويداد روزنامه شهروند امروز به چاپ رسيده است.
متن اصلى يادداشت:
نمايشگاه كتاب همه ساله فرصت مغتنمى است تا مقوله ى كتاب و كتابخوانى براى اندك زمانى از حاشيه به متن بيايد. و اين به ٣٥٥ روز خواب زمستانى مى ماند كه تنها ١٠ روز بيدارى به همراه دارد. بيدارىِ كوتاه و رقت انگيزى كه خوراك خوبى مى شود براى رسانه هايى كه دنبال پر كردن برنامه هايى هستند كه سازندگانشان به خيال ذوق ورزى از مناسبات مختلف اجتماعى مدد مى گيرند كه اين خود، عين بدسليقگى است؛ لااقل در همين يك مورد؛ يعنى كتاب!
چند شب گذشته برنامه اى درباره مشكلات و مسايل مربوط به كتاب از يكى از شبكه هاى تلويزيونى پخش مى شد، ميزگردى كه اتفاقاً ميزش چهارگوش بود و هر گوشه اش به مسئولى اختصاص داشت. از مسئولين نمايشگاه و ناشرين بگير تا نماينده مجلس و فرد ديگرى كه معتقد بود بايد خودمان وظيفه ى بزرگ فرهنگ سازى و تأليف را برعهده بگيريم تا دست اجنبى كوتاه شود و دقيقاً منظور ايشان از اجنبى همان كتاب هاى غيرفارسى زبان و يا ترجمه بود.
خوبى ميزگرد اين است كه شايد بشود يك صندلى ديگر به آن اضافه كرد و از مولف، آن هم از نوع غير خودى اش، خواست كه وقتى درباره ى مشكلات كتاب حرف مى زنيم او هم حضور داشته باشد و اندكى از مشكلاتش بگويد. البته فقط اندكى؛ كه اگر نگوييم اين مشكلات، مثنوى هفتاد من است دست كم مى توانيم بگوييم قصه اى پرغصه است. متأسفانه ميز، گرد نبود و حتما مسئولين برنامه صلاح دانسته بودند ديگر صندلى اضافه نكنند و از همان آقايى كه دنبال كوتاه كردن دست اجنبى بود بخواهند زحمت بكشد و جاى خالى مولف را هم پر كند.
بچه كه بوديم بزرگترها يك شخصيتى برايمان خلق كرده بودند به نام لولو، كه اتفاقاً اگرچه همه مى خواستند وحشتناك نشانش دهند اما وحشتناك نبود! ما چيزى از لولو نمى دانستيم و خيلى هم دوست نداشتيم بدانيم. فقط فهميده بوديم وقتى نظرمان با نظر بزرگترها فرق مى كند لولو مى آيد تا تكليف را يك سره كند. كم كم توى همان كودكى ياد گرفتيم حالا كه لولويى در كار نيست تا ما را ببرد و بپزد و بخورد... پس ما هم مى توانيم اشتباهاتمان را گردن همان لولو بيندازيم. هر كار خطايى را كه قابل اصلاح يا توجيه نبود، مى انداختيم گردن لولو... لولو مسئول تمام اشتباهاتمان بود.
القصه كه در برنامه ى ميزچهارگوش وقتى تمام مشكلات كتاب را از جمله: (تيراژ پايين كتاب، سبقت ترجمه بر تأليف، ماندن كتاب هاى با تيراژ ١٠٠جلد در همان چاپ اول، عدم استقبال از كتاب ايرانى، ناهمگونى عدد واقعى تعداد كتاب چاپ شده با عددى كه در شناسنامه كتاب مى آيد و ...) به گردن مولف انداختند من ناخودآگاه ياد لولو افتادم. لولويى كه نبود تا از خودش دفاع كند و در جواب آقاى مسئول كه عمده مشكلات كتاب را به خاطر پايين بودن ميزان فرهيختگى مولفين مى دانست، بگويد آقاى محترم، فرهيخته تشديد ندارد. لطفاً آرامتر تلفظش كنيد. وقتى هيچ فكرى براى كپى رايت نكرده ايد و نمى كنيد نتيجه اش مى شود اينكه ناشرين بدون هيچ قراردادى با مولف خارجى ، كتابش را بدون اجازه ترجمه و چاپ مى كنند و مولف ايرانى در حاليكه مواظب است اتوى فرهيختگى اش نشكند بايد حالا بدود تا با شاهكارهاى ادبى اجنبى رقابت كند! تا بلكه كتابش خوانده شود.
نمى دانم در آن ميان كدام مسئول بود كه گفت نويسنده بايد براى فروش بهتر كتاب هايش در جامعه نيازسنجى كند. كدام نياز؟ نيازى كه در اجتماع سركوب و در كتاب ها سانسور و در سينه ها سكته مى شوند؟!
شگفتا! همه مشكلات كتاب به گردن مولفى است كه هنوز نمى داند براى پر كردن يك فرم رسمى در قسمت شغل چه بنويسد؟! نمى داند خالى بگذارد يا بنويسد نويسندگى شغل بيست و چهار ساعته اى است بدون مزد! شما اسمش را چه مى گذاريد؟ اگر عشق به نوشتن نباشد كه به گمانم بيگارى خوش مى نشيند!
مى خواهم اگر حق با شما نيست هم بگويم حق با شماست. بياييد نويسنده ى ميانمايه را رها كنيم. بگوييد چقدر به نويسندگان فرهيخته مان بها داده ايد؟ چرا يكى از آن ها را نخواستيد تا در برنامه تان حاضر شوند؟ جواب، تلخ و روشن است، چون هميشه بايد غايبى باشد تا جور قصور حاضرين را بكشد! چون قرار نيست مشكلى حل شود؛ فقط قرار است مشكلات مطرح شوند.
چون چيزى به پايان بيدارى كوتاه نمانده و خواب زمستانى در راه است!